حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

570

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

اما محبوب قلبم در خاطرم مونس منست . " وى همه شب تا بسحر نماز كردى و چون سحر شدى در نمازگاه خويش نرمك بخفتى تا صبح درآيد و چون بمرد او را در جبه‌اش كفن كردند ، وفاتش بسال 135 بود و قبر وى در بيرون قدس بناحيه شرقى مزار اهل دل است . بقرون بعد تصوف مسلمانان و خاصه ايرانيان تكامل يافت و فلسفه تصوف - اگر اين تعبير درست باشد - بر اساس افلاطونى جديد و مايه‌هاى فارسى و هندى استوار شد ، اهل تصوف در محبت خدا پيرو مكتب افلاطونى جديدند و خدا را خالى از ميل و هوس ، يعنى بعشق افلاطونى دوست دارند و بىگفتگو اين شيوه و طرق تعبير آن را از فلسفه افلاطونى جديد اقتباس كرده‌اند و اين تشابه از خواندن اشعار متصوفان روشن مىشود . البته صوفيانى نيز بودند كه اين مسلك را وسيله اغراض كردند كه محمود وراق درباره ايشان گويد : " صوفى شده كه گويند امين است اما تصوف را با امانت چه كار ؟ از تصوف خدا را منظور ندارد كه آن را طريق خيانت كرده است " ابن سماك نيز بصوفيان گفته بود . " به خدا اگر لباستان چون باطنتان باشد بايد دوست بداريد كه مردم از آن مطلع شوند و اگر مخالف آن باشد هلاك شده‌ايد . " فن كريمر گويد : " مسلم است كه تصوف دو مايه را با هم دارد زهد مسيحيگرى كه حتى در صدر اسلام بحوزه آن راه يافت آنگاه مايه ديگر بر آن افزود كه تفكر تأمل بودايى است و اين از نفوذ پارسيان بقلمرو اسلام درآمد و تصوف خالص اسلامى بدست ايشان پايه گرفت . " گوئى نفوذ هندى در تصوف اسلام بدان پايه كه وى پنداشته نبوده و اين مسلك زير نفوذ افلاطونى جديد و مايه‌هاى اسلامى پديد آمده است . مؤلف تاريخ فلسفه در اسلام گويد : " وقتى درباره تصوف گفتگو ميكنيم از يك روش عملى كه اساس آن دينى و روحى است سخن آورده‌ايم ، روشهاى عملى هميشه در